روحيست  بي‌نشان  و  ما غرقه در نشانش     روحيست بي‌مکان و سر تا قدم مکانش
خواهي که تا بيابي  يک  لحظه‌اي  مجويش    خواهي که تا بداني يک لحظه‌اي مدانش
چون  در  نهانش  جويي   دوري  ز آشکارش    چون  آشکار  جويي  محجوبي از نهانش
چون ز آشکار و پنهان بيرون شدي به برهان    پاها دراز کن خوش مي‌خسب در امانش
مولانا